سقوطِ آزاد
به ما هیچ گاه نیامد.
جان نثار
در این سقوط
هرگز آزاد نبود.
نمی دانم
ولی یک کفتر چاهی
شاید هم
قرقاولی چیزی
لب این پنجره بنشست و
یک آواز قشنگی خواند
که من را باز برد آن روز کذایی که تو می دانی.
نمی دانم، تو بودی یا کس دیگر
کجا بود و چه ساعت بود
ولیکن
بیشرف حس غریبی بود،
ظهر ها می آمد.
این طرح ساده را
آبرنگ کنم.
باید کاغذ تازه بردارم؛
کاغذی که مچاله نمی شود
در آب.
قلم را بایست رنگ آلود کرد؛
طرح بکار نمی آید
در آب رنگ.
روی پیشانی مردی کهنسال
در گیر و دار سقوط.
زن ٍ بی تاب از آرنج خواهشگر مردی که منم.
لبخند
روی چهره ی سوخته ی دختر موبایل بدست.
محو می شوند.
"دو نفر حساب کنید"
لبخند و عرق باز می گردند
زن نه،
می سوزد تنم.
این درد به تو بازگشت می کند
تو سرد می شوی
شب سرد می شود
عشق اجرت خویش را
دشت می کند.
دف
میان دو دست ضعیف دخترک
فرصتی برای رقص ناب یافت
دیوانه وار دست را کنار زد
یک یادمان بی مثال ساخت
استاد باز خشمگین نعره زد
با ترس به آسمان اشاره کرد
دف را درید و به کوهی ز دف فکند
این درد را هزاران هزار ساله کرد
دخترک
دف شد و گوشه ای نشست
استاد نرم شد، دف او را نواخت
آسمان یک نگاه ساده کرد
دخترک تا همیشه دف بماند.
-------------------------------------------
با الهام از نوشته ای از آرمین در وبلاگ Try to Remember
پس می زنی و باز
بوی تند عرق را
به دردهای قبل و بعد دِماغت
اجبار می کنی
سر باز می زنی از
حضور یک اندیشه ی قریب1
نفس را نگرفته پس می زنی و
گوشه ای
بر تکرار خویشتن ادرار می کنی
سر بر قلم
چو پستان آن قحبه می گذاری و
تُــف
بر سر بالایی تند هر پندار می کنی
سردی نکن
ما هر دو کُـشته ی همیم
من رنج را درون خویش کِـشته می کنم
تو
درد را -لولی وشان2- بر دار می کنی
من می روم به کاسه ی تقدیر بشاشم
تو هم بشاش
فکر هم کن
تا که بیایم شروع کنیم.
خواهی نخواهی عزیز
اقرار می کنی
--------------------------------------------
1- بمعنای نزدیک (جسارت به سواد کسی نباشد، منظور اینکه به حساب اشتباه تایپی نگذارید)
2-بی شرمانه و بی حیا...
تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمانها نیست
سوی بهرام، این جاوید خون آشام
سوی ناهید، این بد بیوه گرگ قحبهی بیغم
که میزد جام شومش را به جام «حافظ» و «خیام»
و میرقصید دست افشان و پاکوبان بسان دختر کولی
و کنون میزند با ساغرِ «مَکنیس» یا «نیما»
و فردا نیز خواهد زد به جام هر که بعد از ما
سوی اینها و آنها نیست
به سوی پهندشت بیخداوندیست
که با هر جنبش نبضم
هزاران اخترش پژمرده و پر پر به خاک افتند
بهِل کاین آسمان پاک
چرا گاهِ کسانی چون مسیح و دیگران باشد
که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند کآن خوبان
پدرْشان کیست؟
و یا سود و ثمرْشان چیست؟
...
من اینجا بس دلم تنگ است !
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بیبرگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟
-------------------------------------------------------------
تکه هایی از شعر "چاووشی"
اخوان ثالث
چگونه می توان
تولدی دوباره را به انتظار نشست؟
وقتی دستهای مهربان
بوی تعفن می گیرند٬
قلبهای ایستاده را هم
باید درید...
زمانه ی عجیبی است
نازنین
ببین چه روزهای تاری
به انتظار چشمهای زمین نشسته اند.
و چگونه قامت مرگ
در این گنداب زندگی
فرو رفته است
زمانه ی عجیبی است نازنین
و این سادگی شقایق ها
برای من عجیب تر است
که نقشی از خون تو اند
ولی
در قاب من نمی گنجند...
گیرم
در چیده شدن حسی بود
چون تولدی دوباره٬
با این قاب چه کنم
که نقشی ابدی را فریاد می زند:
سینه ی شکافته ی تو
دستهای
بوی خون گرفته ی من...
آهای پیروان من
و ای پرستندگان خدایگان ماه
اینک که خسته و مجروح
از جنگ شصت روزه باز می گردید
شما را بشارتی عظیم دارم
روزی انسان به ماه خواهد رفت
و نور ابدیت بر زمین آلوده تابیدن خواهد گرفت
آن روز هیچ رنجی برای بشر متصور نیست
هرگز انسانی از طاعون نخواهد مرد
و بی ایمان بر زمین نخواهد زیست
آری؛
روزی انسان به ماه خواهد رفت.
***
2-
ماه من
بیدارت هم کردم
سرد است
تلسکوپ ها هم که همیشه خرابند.
خسوف که شروع شد
میس می زنم، ok؟
فعلا که ماه کامل است.
Sending Failed
دلم برای نیمه ی تاریک ماه می سوزد.
Delivered
---------------------------------------------------------
THE DARK SIDE OF THE MOON by Pink Floyd-1973
مگر آدم تنها دیگر چی دارد؟
آدم تنها،
عشق را خاموش می کند -یا سایلنت2 شاید-
آیینه را می شکند
آب برکه را آشفته می کند
خواب آشفته را..
چه می دانم، لابد قرص می خورد
خدا را،
رگ گردنش را که می زند3...
تازه گیر داده اند به ماشین های تک سرنشین،
گواهینامه می خواهند
نکیر و منکر می پرسند
- حالا آمبولانسِ توی ترافیک مانده، آدم تنهایِ به غلط کردن افتاده-
یک مشت از ما بهتران
دست دراز کرده اند، به تنهایی آدم تنها...
-------------------------------------------------------------------------------------------
1-جمله اول، برداشت از وبلاگ استامینوفن
2- Silent
3- اشاره به حدیث خدا از رگ گردن به انسان نزدیک تر است
چرا این موج زیبایم به ساحل دل نمی بندد
به موج گیسوان تو دخیلی از یقین بستم
ولی این سهمگین موجت که مشتی گل نمی بندد..